|
|
|
|
من می بافم...
تو میبافی... من برای تو کلاه تا سرت را گرم کند تو برای من دروغ تا دلم را گرم کنی..!!! بیراهه هم برای خودش راهیست ! وقتی من را به تو برساند .. و حوصله چه زود بیطاقت میشود در ادامه راهی که به تو ختم نمیشود ..
به کوری چشم تو هم که باشد حالم خوب است
اصلا هم دلم برایت تنگ نشده حتی به تو هم فکر نمیکنم باران هم تورا دیگر به یاد من نمی اورد مثل همین حالا که میبارد.. لابد حالا داری زیر باران قدم میزنی چترت را فراموش نکن.. لباس گرم هم.....
گناهش گردن خودت ...
+
تاريخ پنجشنبه پنجم آبان 1390ساعت 13:36 نويسنده نگین♥
من سالهای سال مُردم
تا اینكه یك دم زندگی كردم تو میتوانی یك ذره یك مثقال مثل من بمیری؟ (امین پور)
وقتی دلت شکست تنها و بی هدف شب پرسه میزنی از هر کدوم طرف روزای خوبتو انکار میکنی این واقعیتو تکرار میکنی اطرافیانتو از دست میدی و افسرده میشی و از دست میری و دور خودت همش دیوار میکشی افسوس میخوری سیگار میکشی تن خسته ای ولی خوابت نمیبره این حس لعنتی از مرگ بدتره دل میکنی از این دل میبری از اون یک اتفاق تلخ افتاده بینتون میبری از همه از هرکسی که هست این حال و روزته وقتی دلت شکست....
نگران اشکهايم نباش !
روزگاري يک تبسم يک نگاه
صرف فعل دوست داشتن بسيار سخت است
آب نریختم که برگردی
آب ریختم تا پاک شود هر چه ردپای توست از زندگی ام....
|
|